محمد حسين بن محمد هادى عقيلى علوى شيرازى
374
مخزن الأدوية ( ط . ج )
در قرابادين مذكور شد و عرق آن بسيار لطيف و محلل رياح و در ساير افعال الطف از اصل آنست و دستور گرفتن آن مانند عرقهاى ديگر است . فصل الخاء مع الياء المثناة تحتانيه خيارشنبر به كسر خا و فتح ياى مثناة تحتانيه و الف و راى مهمله و فتح شين معجمه و سكون نون و فتح باى موحده و سكون راى مهمله معرب از خيارچنبر فارسى است و به هندى املتاس و كرماله و كرواله و سيال لاتهى نامند . ماهيت آن : ثمر درختى است در بزرگى تا به قدر درخت گردكان و برگ آن كوچكتر از آن و اطراف آن تند و چوب آن خالدار و گل آن زرد شبيه به گل ياسمين و ثمر آن دراز تا به قدر ذرعى و باريك به سطبرى ابهامى و زياده بر آن و در جوف آن پردههاى خشبى و بر آن رطوبت سياه چسبنده منجمد كه آن را عسل خيارشنبر نامند و پردهها را فلوس آن و در بين هر پرده تخمى اندك پهن صنوبرى شكل سفيد مايل به زردى و مستعمل عسل آنست و آن شيرين طعم بدمزه اندك بدبو است بهترين آن سياه براق رقيق القشر رسيده قوى بسيار عسل شيرين كم بوى آنست و بايد كه در هنگام احتياج قلم آن را اندك با آتش گرم كرده شكسته عسل آن را از آن جدا نمايند و با روغن بادام چرب كرده استعمال كنند به هر نحو كه خواهند زيرا كه اگر پيشتر اخذ نمايند ضعيف مىگردد قوّت آن . طبيعت آن : در اول گرم و تر و گويند معتدل در گرمى و ترى . افعال و خواص آن : ملين سينه و طبع و مسكن حدت خون و منقى عصب و محلل اورام حاره دهان و حلق و احشا و غيرها و مسهل به رفق و بىغايله حتى زنان حامله و اطفال را مناسب و مجوز است و اسهال آن به جذب و لزوجتى است كه دارد و با ادويه مناسبه هر خلطى مسهل آن و ليكن بطى العمل و با تمر هندى مسهل صفراى سوخته و با تربد مسهل بلغم و با بسفايج و آب برگ كاسنى و آب برگ بيد و آب شاهتره مسهل سودا و با العبه مانند لعاب ريشه خطمى و بهدانه و بزرقطونا و روغن بادام جهت تفتيح سده امعا و زحير و مغص و با ادويه مناسبه و آب برگ كاسنى و عنب الثعلب و كشوث جهت تفتيح سده جگر و درد آن و يرقان و رفع تبهاى حاره و غرغره آن با آب گشنيز تازه رادع خناق صعب و محلل آن و به دستور با شير بز و با آب انجير و شير منفجر كننده و محلل آن در انتها و طلاى آن جهت درد مفاصل و نقرس و تليين اورام و همه صلابات حاره خصوص با آب برگ عنب الثعلب نافع . مضر معده و مغثى ، مصلح آن مصطكى و انيسون و مورث مغص و سحج به سبب چسبيدن آن به امعا و مصلح و مانع چسبيدن آن روغن بادام است كه بدان چرب كرده و يا بر آن چكانيده بنوشند . مقدار شربت آن : از پنج مثقال تا بيست مثقال . بدل آن : سه وزن آن مويز بىدانه با اندك تربد و نيم وزن آن ترنجبين است و گويند جوشانيدن عسل آن باعث رفع قوّت آن و شدت التزاق آن به روده مىشود و استعمال تازه آن كه يك سال بر آن نگذشته باشد مورث بول الدم و گل آن نيز ملين طبع چون طبخ نمايند و با روغن بخورند و مرباى گل آن كه به دستور گل بنفشه و ورد احمر ترتيب دهند يعنى گل انگبين آن نيز ملين و برگ نورسته آن نيز ملين است و همچنين خام نارس ثمر آن كه ورق كرده پخته با روغن اندك بريان نموده به مقدار ده مثقال تا بيست مثقال آن را بخورند و دانه آن از پنج عدد تا هفت عدد كه كوبيده باشند مقى قوى و خوردن پوست سياه مسحوق آن با زعفران و شكر و گلاب جهت عسر ولادت و اخراج مشيمه مجرب دانستهاند و ضماد آن رافع قوبا و حب خيارشنبر و شراب و لعوقات و نقوعات و مطبوخ و معاجين آن در قرابادين ذكر يافت . خيرى به فتح خا و سكون ياى مثناة تحتانيه و كسر راى مهمله و يا آخر حرف لغت يونانى است . به فارسى شب بوى نامند جهت آنكه بوى آن در شب ظاهر مىشود و در عراق عرب منثور خوانند . ماهيت آن : از جمله گلهاى خوشبو است و اصناف از برّى و بستانى و سفيد و زرد و سرخ و بنفش مىباشد و از مطلق آن مراد زرد آنست و مراد از برّى قسم سرخ آنست و غير خزامى است چنانچه گذشت و شب بو نام گلى است كه در هند مىشود و در حرف الشين مذكور خواهد شد . طبيعت مجموع آن : در دويّم گرم و خشك . افعال و خواص آن : محلل و ملطف و جالى و مدر و جذاب از عمق بدن و مسكن فواق و آشاميدن سه درم از آب آن و به دستور ساييده آن مدر حيض و مفسد جنين و مخرج مرده آن و مشيمه و تخم و بيخ آن را نيز همين اثر است و اكتحال آن جهت بياض چشم و بوييدن گل آن محلل بلغم از دماغ و رياح غليظه و روغن آن كه به طريق روغن گل ترتيب دهند بسيار گرم و محلل و سعوط آن جهت تفتيح سده دماغى و آشاميدن و حمول آن مدر حيض و مخرج جنين و طلاى آن جهت ورم رحم و مفاصل و تقويت موى و طلاى آن با عاقرقرحا و تخم انجره بر كمر جهت تقويت باه . مقدار شربت آن : تا چهار درهم و بيخ آن با سركه جهت صلابت سپرز طلاءً نافع و چون داخل مرهم كنند جهت ورم